۱۳۹۰ مهر ۱۴, پنجشنبه

...452...




این روزها گاه می نشیند و می گوید 
برایم شعر بخوان

همو که دفتر شعرهایم را با خود به هیچ سفری نمی برد
تنهای تنها چمدانش پر بود
 از عطر هوس زن
 و نان شب من
و جای چنگ سواحل تایلند مدام بر سینه اش خط موازی می کشید
مثل ناخن تیز زنی از شن های خلیج
پشت گوش تیز احساس من

و من گیج که با کدام شعر شروع کنم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر