این روزها گاه می نشیند و می گوید
برایم شعر بخوان
همو که دفتر شعرهایم را با خود به هیچ سفری نمی برد
تنهای تنها چمدانش پر بود
از عطر هوس زن
و نان شب من
و جای چنگ سواحل تایلند مدام بر سینه اش خط موازی می کشید
مثل ناخن تیز زنی از شن های خلیج
پشت گوش تیز احساس من
و من گیج که با کدام شعر شروع کنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر