من سهمم را خواهم گرفت
سهم من از زندگی
تنهایی نیست
وقتی تو غریزه ی چشمانت را
بر زنان دیوار به دیوار بپاشی
.سهم من از زندگی
شاید گوشه ی باغی دنج و زیبا
در کلبه ای چوبی
نزدیک رودخانه ای راکد
بر صندلی ساده
به انتظارم نشسته
و ساز دهنی می نوازد
تا روزی که دیدمش
زیباترین آواز عشق را برایم زمزمه کند
سهم من از زندگی
رویای زیبای خوش بختی نیست....
من صدای خوش ساز دهنی اش را
هر روز در وجودم می شنوم ....
نزدیک و نزدیک تر می شود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر