۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

...183...




راست بگو!

اگر بدانی بی تاب شانه های مهربانت هستم

و پاییز اینجا شکل هیچ پاییزی نیست

اگر بدانی دلم برای آرامش تنگ شده

و ارتفاع این سقف مرا به سقوط می خواند

اگر بدانی که اشکم بغض کرده

و تنها سر انگشت نرم تو می تواند ارامش کند

اگر بدانی من دلگیرم از او که هست اما نیست

و از تو که نیستی اما هستی

بهانه می شوی برای واژه هایم

تا ببارند زرد و سرخ و نارنجی

بر پاییز دل بی قرارم؟

به مهر سوگند!

پاییز اینجا شبیه هیچ پاییزی نیست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر