پلک هایم محکم بسته و گوش هایم به سختی گرفته، لب فرو بسته ام تا مبادا صدایی از من در فضایت باشد
نه می بینم نه می شنوم و نه لب از لب باز می کنم
جایی برای هراس و تردید نمانده
گناه از هیچ کس نیست
گلایه ای هم ندارم
تنها گاهی که خیس از باران می شوی
دستهایت را به آسمان نزدیک کن و قدر پیاله ای اشک خدا را به کام نوزاد نازاده مان بریز
مبادا تشنه بماند
زحمتت می شود اما چه کنم
اینجا که من ایستاده ام چشم آسمان خشک خشک است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر