۱۳۸۹ آذر ۲, سه‌شنبه

...175...


هزاری بنشینم و برایش شعر بگویم و نوازشش کنم آرام نمی شود این دل ____ زخمش کاری است

بهانه ی سایه می گیرد... هوایش که عوض شد خودم دستش را می گیرم و آرام آرام با آفتاب آشتی اش می دهم

برویم دلم

برویم جایی که تو باشی و سایه

من؟

کدام من؟

منی نمانده ساده

من همان سایه ام

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر