هزاری بنشینم و برایش شعر بگویم و نوازشش کنم آرام نمی شود این دل ____ زخمش کاری است
بهانه ی سایه می گیرد... هوایش که عوض شد خودم دستش را می گیرم و آرام آرام با آفتاب آشتی اش می دهم
برویم دلم
برویم جایی که تو باشی و سایه
من؟
کدام من؟
منی نمانده ساده
من همان سایه ام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر