۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

خط سرنوشت




بی قراری قرارهایمان از رفتن تو نیست
سرنوشت من زندگی زیر سقف تنهایی است
حتی ان زمان که دیگران سایه بر سرم می بینند
و دستی حلقه شده بر گردنم
من زیر تیغ آفتاب
تنهایی ام را می بوسم

تو خطوط سرنوشتم را خواندی
خط زندگیم تک افتاده بود
یادت که هست؟

حالا با خیال راحت برو
حال این روزهای من به خاطر هیچ کس است
سرنوشت من سفر است
غربت است

من تنهایی ام را دوست دارم
بارها با هم چای نوشیده ایم
رازها گفته ایم
سر بر شانه ی هم اشک ها ریخته ایم
بی آنکه رهایم کرده باشد
رهایش کرده باشم