روزی اگر کنار تو فردا را نوشتم
به هیچ کس نخواهم گفت
دیروز ها در خواب
شال آرزو می بافتم
امروز بیدارم یا رویا ست نمی دانم
اما کلافه نیستم
از این که کلاف کم اورده ام
شال نا تمامم را گذاشته ام در بالاترین قفسه ی سینه ام
کلاف آخرش را تو باز کن
من تمامش می کنم
کور می شود چشم روزگار سرد
تو گرم می شوی
من دلگرم
روزی "اگر" کنار تو فردا را نوشتم
خواهی دید
زیر و روی دنیای من
طرح مردانه ی دستان تورا
بر زندگی زنانه ام چه زیبا انداخت