با خودم فکر می کنم آخرش که چه وقتی تمام راه ها به یک ایستگاه ختم می شوند و خاتمه می یابد هر انچه شروع شده بود روزی.
گیرم من بازنده ترین بازیگر زمین باشم تو قهرمان دو عالم!
من یک لحظه از دنیای پردردم را با تمام دنیای بی دردی تو عوض نمی کنم .
نمی دانی یعنی نباید هم بدانی که برای دیدن و دانستن این درد ها باید از بی دردی ها گذشت.
مانند همیشه من گذشتم حتی از بی دردی های تو.
شنیده ام کلاغی خبر مرگ مرا مدام در کوچه های این شهر قار می زند. خیالی نیست . دارم به ایستگاه آخر نزدیک می شوم.
شعر شعور می خواهد نه شعار ... مثلا شاعر می گوید:
هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند
چیزی نمانده از غربت به قربت خواهم رسید .
نــــــــــوش