درد شدیدی وجودش را گرفته بود با خودش فکر می کرد شاید این آخرین درد باشد ، مگرنه اینکه دنیا تمامش درد است ! شکمش تیر می کشید.
- جهنم بگذار تمام شود
یادش آمد آخرین بار که این درد به سراغش آمده بود آنقدر پشت گوش انداخته بود تا کارش به بیمارستان و جراحی کشید ... مصیبتی بود برای خودش
_ این بار بیمارستان خبری نیست بگذار یک سره شود این لعنتی .. تمام
درد بیشتر و بیشتر می شد ... سرش را توی بالشت فرو می کرد مبادا صدای ناله هایش کسی را آشفته کند..
_ اگر کارم به بیمارستان بکشد؟ باید موهایم را رنگ کنم ... شاید کوتاهشان هم کردم...درد که باشد به دیدارم می آیند باید آماده باشم .. نباید شلخته به نظر کسی بیایم !!! باید موزیک هایم را توی گوشی ام بریزم ، دق می کنم آنجا! شارژرم یادم نرود ، کسی را زاورا نکنم !
ای درد یک روز امانم می دهی؟
به خودش آمد دید بیش از مرگ نگران زیباییش روی تخت بیمارستان است در روزهای احتمالی ملاقات های احتمالی اش و ساعت های بیکاری روزهای درد کشیدنش
بلند شد چند قرص خورد ، آرام تر که شد با دکترش تماس گرفت
هنوز بسیار زن بود زندگی را زیبایی را دوست داشت ....

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر