۱۳۹۱ اسفند ۲, چهارشنبه

@






خام تر از اين ها بودم كه دستان تو را انتخاب كنم 
دلم رميد كه كار دست برق چشمانم داد 
يا جوانى ام باريد كه قرار از غرور دلم شست
من را با هيچ كس حسابى نيست ... حتى تو ! 

اين دستان تو .... اين دل من 
حساب كنيد 
چند سكه مهر ماه را شكست
چند شب خورشيد پشت ابر حجله بست
يا چند شاخه گل با نبات به حرمت داغى يك جلد كلام محروم شدند اما محرم هرگز

آينه شاهد است 
كه سال هاست رفته ام 

اين روزها خسته ام 
هندسه ى ظرافتم به جبر زندگى باخته 
حساب از كتاب به پيشانيم تاخته 
و نگاهم در مثلثات عاشقی های تو
چند ضلعی نا منظمی ساخته به نام زندگی

اين پشيمانى تو ..... اين پريشانى من