كاش به جايى نرسيم كه بى كسى و غربت توجيه صبورى هايمان شود .... كاش خاطره تب نمى كرد ، كم رنگ نمى شد .... ناگهان سرش به سنگ مى خورد و فراموشى مى گرفت
تب خاطره ها با هيچ اشك شويه اى خنك نمى شود
تنها چاره اش حبس شدن در انفرادى امروز است و تهديد به مجازات فردا و هى مدام شكنجه و شكنجه
هرچه كه بسوزد روزى خنك مى شود الا دل
دل سوخته هربار كه خنك شود بيشتر گر گرفته ... حواسش نيست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر