۱۳۹۱ بهمن ۲۴, سه‌شنبه

@



كاش به جايى نرسيم كه بى كسى و غربت توجيه صبورى هايمان شود .... كاش خاطره تب نمى كرد ، كم رنگ نمى شد .... ناگهان سرش به سنگ مى خورد و فراموشى مى گرفت 
تب خاطره ها با هيچ اشك شويه اى خنك نمى شود 
تنها چاره اش حبس شدن در انفرادى امروز است و تهديد به مجازات فردا و هى مدام شكنجه و شكنجه 

هرچه كه بسوزد روزى خنك مى شود الا دل 
دل سوخته هربار كه خنك شود بيشتر گر گرفته ... حواسش نيست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر