اين روزها تمام نمى شوند ، شروع مى شوند تا تمام كنند من را ، من تمام نمى شوم ، كم مى شوم ، سست و لرزان و شكننده تر از ديروز... اين روزها خسته شدند از بس كه من تمام نمى شوم ، اگر روزگار عشق مادرى را به سينه ام نكاشته بود هم خودم را تمام مى كردم هم اين روزها را رها .... اين عشق تا كجا من را با خود مى برد ؟؟
خدا داند
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر