۱۳۹۲ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

@

از در و ديوار اين خانه دوستت دارم است كه مى چكد روى ساعت هاى خواب رفته  
هى فرو مى ريزد ... هى بى خواب مى شوم   
آجر صبر روى آجر جبر مى چينم
زير لب ذكر تمام مى شود 
ترميم نمى شود...

ما شعار مى داديم كه معجزه را از عشق و بوسه دزديده ايم
منطق اين است!
سنگ كه شدى روى هيچ سنگى بند نمى شوى 

اطاق ها را مى شود تغيير داد 

واى از خانه اى كه به وقت ديوارهايش 
كوكِ بوسه ى عقربه ها را عقرب خوابانده باشد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر