۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

@

 


كنار چاره هاى تلخ ديروز كه مى نشينم
شكر مى كنم چاى بى شكر امروز را
بيچاره زمين
خسته شده است كه
مدام دور خودش مى گردد
اگر بداند ميان اين همه گردش من را به چشمان تو نشاندن يعنى چه !
مثل من دور تو مى گشت
دور مى شد از قصه ى تكرار روز و شب
كنار هيچ تلخى ديروزش نمى نشست