كنار تو در اين خراب خانه
ديوارها نه يك فصل كه چهار فصل تَرَك به تَرَك شكوفه مى دادند
ديوارها نه يك فصل كه چهار فصل تَرَك به تَرَك شكوفه مى دادند
پنجره ها نه روزها كه شب تا شب روشن بودند
چراغ ها نمى سوختند ... شاپرك شاپرك مى رقصيدند
زانو به زانويت مى نشستم
شال صبر مى بافتم رَج به رَج دور رسيدنت
تا گرم بگيرد هواى ماندمان
دستانت را كه داشتم
چشمانم چراغ جادو بود
انگشتانت نوازش مى كرد گيسوانم را
من آرزو
پلك هايم خيال نبود
در دستان تو حقيقت داشتم
نه يك سال كه هزار سال زيباتر بودم
تا گرم بگيرد هواى ماندمان
دستانت را كه داشتم
چشمانم چراغ جادو بود
انگشتانت نوازش مى كرد گيسوانم را
من آرزو
پلك هايم خيال نبود
در دستان تو حقيقت داشتم
نه يك سال كه هزار سال زيباتر بودم
نه يك عمر كه دو دنيا مرد من بودى
بى تو در اين خرابه
خانه ندارم ...
مسافرى بى مقصد
بى دستان تو و بى آرزو
پلك مى بندم
نوازش هايت را در خواب هم ندارم
بى تو در اين خرابه
خانه ندارم ...
مسافرى بى مقصد
بى دستان تو و بى آرزو
پلك مى بندم
نوازش هايت را در خواب هم ندارم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر