۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۶, پنجشنبه

@





مى شود دل را سپرد و باز پس گرفت و رفت
مى شود حتى دل سپرد و هرگز باز پس نگرفت و رفت
اما نمى شود كه دل را شكست و باز از نو ساخت 
 هر گوشه اش عفونت هزار سردى و زخم است وامانده
آسمان دنیای من برای سرك كشيدن هاى گاه و بيگاه از پنجره ی باری به هر جهت نه آبی می ماند و نه بارانی
فضای باور من به ابعاد یک ایمان در یک بودن وسعت دارد
فضای کمی نیست ... قداست دارد
که ایمان باشد و حضور
که درد باشد و تسکین
که اشک باشد و لبخند
که بغض باشد و مرهم
که آفتاب بتابد و سایه بسوزاند
که راه با همراه باشد حتی اگر جاده هموار نباشد
که
.
.
.
بگذریم

درد بعضى زخم ها را مرهم نيست مگر درد ی بزرگتر از زخمی عميق تر 
براى تمام زخم هاى پياپى كه تسكين خاطراتم شده اند

سپاس گزارم 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر