مادرم هميشه از خاطرات بچگى من كه تعريف مى كنه يكيش از گم شدن هامه ... كه وقتى همه از گم شدن من دل نگران مى شدن ، مامانم با آرامش مى گفته ، نترسيد ، فقط خوب گوش كنيد تا بفهميم صداى نازى از كدوم طرف مى ياد و بعد از چند ثانيه با جهت يابى صداى فرياد من مستقيم به سراغم مى اومدن و من رو از بين مردمى كه به خاطر جيغ هام دورم جمع شده بودن نجات مى دادن .....
تو دنياى آدم بزرگا نه مى شه جيغ كشيد و نه صدامون به گوش كسى مى رسه .... بزرگ شدن شروع مسيرى است كه تا انتها تموم نمى شه و تا منتها اليه دو قدم بعد از تنهايى صدا به صدا نمی رسد