لم يلد و لم يولد مى خواند
بغض مى كند
باطل مى شود
مى شكند
نجوا مى كند
... به خدا كه اگر فرزند بر سينه داشتى
يا خود سر بر زانوى پدر مى گذاشتى
وعده ى بهشت فراموشت مى شد
به يك لبخندش از ازل تا ابد
زمين آباد بود
زمان آرام
لبخند می زند
آغوش می شود
آرام برفراز می کند
وان یکاد را