برای سپاس از تو
کلامش دلنشین ترین آواز این حوالی بود
ندیده بودمش اما آشناترین اهل این حوالی بود
نجابت دلش سازگارترین ساز همنوایی بود
غریبه نبود می شناختمش از همین حوالی بود
همان که بسته بود دلش را به دسته ی درب
که پا ننهد روزی از سرای خود بیرون
همان که غمش را زندگی می کرد
هم او که صبور بود و بندگی می کرد
خدا خدا می کرد ز بی وفایی و درد
در درون خود اما غریبگی می کرد
غریبه ای که غریبه نبود با دل من هرگز
ساز غمش رقص دلم را سازگاری می کرد
کلامش دلنشین ترین آواز این حوالی بود
ندیده بودمش اما آشناترین اهل این حوالی بود
همان که در پس صفحه ای سفید و زلال
دلش غریب ترین اهل این حوالی بود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر