۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

...37...






فرزندش را در آغوش کشیده به اطاق می برد


اشک نمی ریزد

روحیه ی کودک آسیب پذیر است

سکوت.... سکوت .... سکوت می کند

سقوط خود را به عمق دره ی دنیا حس می کند

مسیر این دره پر است از

تمدن

داریوش کبیر

حقوق بشر

قانون ارث

امنیت اجتماعی بانوان

تجاوز

خیانت

کتک

تهمت

تنهایی

ترس

عدم تمکین

حق حضانت



باخت



به دیوار نگاه می کند

گوشش را می گیرد

چه بدبخت است که گوش دل همیشه شنواست

مرد همچنان فریاد می کشد

آنگونه که زن پاشیده شدن شهوت مردانه اش را بر دیوار می بیند

سر به زیر پتو می برد

گویی نشنیده

گویی کسی چیزی نگفته

تکه های خرد شده ی وجودش را زیر پتو جمع می کند

کودک در آغوش کز کرده اش یخ می زند

وحشت

عدم احساس امنیت

با لبخندی آرامش می کند

کودک خوابیده

مرد همچنان نعره می کشد

اکنون به یقین در پس این نعره ها خشکیده است

زن به ترک دیوار لبخند می زند

به سمت آینه می لغزد

آینه نگاهش می کند

کدرتر از کدر

زن از او می پرسد

.

.

.

من واقعا ج....ه ام؟

و



خراب می شود هرچه خیابان است

هر چه اتومبیل و هرچه مرد است



فروغ از بر می کند

خدا را فراموش

تا فردا باز هم بوی غذا شهوت مردانه ای را تحریک کند



و



او مادر بماند

.

.

.

مادر


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر