تو را دیدم که لبخند می زدی
آنقدر زیبا که عاشقت شدم
گفتی عاشقم شدی
دست به دست هم دادیم تا شریک زندگی هم باشیم
پرسیدم شریک زندگی یعنی چه؟
گفتند : یعنی در غم ها و شادی ها ، درد و سلامتی ، دارایی و نداری کنار هم بودن
یعنی پدر و مادر فرزندی شدن و او را کنار هم به بار نشاندن
از این معنی لذت بردم
شریک زندگی هم شدیم
آنقدر با عجله که یادمان رفت عسل به کام هم بریزیم
سال هاست شریک زندگی هم هستیم اما کنار هم نیستیم
سال هاست غم هایم را بدون تو اشک می ریزم
شادی هایم را با یاد تو لبخند می زنم
درد ها را تا امروز بدون تو پشت سر گذاشتم
سلامت ام را به بودن صدایت شاکر شدم
نداری ام را پا به پای تو اما بدون تو گام برداشتم
داراییم را با تو اما بدون وجودت تقسیم کردم
نمی دانم تو تبعید شده ی این زندگی هستی یا من
که فرزندمان را حتی بدون تو بزرگ کردم
نامش را تو خواستی اما
تب کرد نبودی ، شعر خواند نبودی ، صورت ماهش مثل مخمل قرمز شد نبودی
شیطنت کرد نبودی ، قد کشید نبودی ، مدال قهرمانی گرفت نبودی
زمین خورد و بلند شد باز نبودی
که آن سوی دنیا قصر آرزوهایمان را به تنهایی می ساختی
افسوس
این روزها آنقدر خسته و تنهام که قصر آینده و کلبه ی گذشته مان فرقی با هم ندارند
اما هنوز بودنت را آرزو دارم
می ترسم از روزی که بودن آینده و نبودن گذشته ات نیز برایم بی تفاوت شود
بیا تا دیر نشده شریک زندگی هم باشیم
هنوز زمان داریم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر