۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

...58...






نگاهی انسانی به نقش زنان و در سینما و تلویزیون ایران به ویژه در سال های اخیر


چرا راه دور برویم؟ بیاییم دقیق تر به سریال محبوب و غم انگیز عبور از پاییز نگاه کنیم که این روزها مورد توجه همگان قرار گرفته

سریالی که بیننده بدون آنکه متوجه واقعیت تلخ حاکم بر جامعه باشه با خواسته ی نویسنده و کارگردان سریال همراه شده و سر تاسف و دلسوزی تکان می دهد برای خانواده ای سرد و بی عاطفه که از شدت فوران اسکناس و دلار به نابودی کشیده شده اند.

دل می سوزاند برای لعیای تنها و مظلوم که پدری ثروتمند و بی عاطفه و نامزدی ناتوان و بی تجربه دارد

عصباتی می شود از پوران ساده لوح و سبکسر که مطیع رفتار پول پرستانه ی همسر است

سر تاسف تکان می دهد برای توران سرد و سنگدلی که همسر ایده آل و پزشک خود را تنها به جرم ناباروری طرد می کند

همدرد می شود با فرانک تحصیل کرده ای که برای رهایی از برادر فاسد خود مجبور است تن به ازدواج با مردی تلخ و مستبد شود و سیلی بخورد

و نگاه می کند به مادری علیل و ناتوان که فقط نگاه می کند به این همه دنیای پرزور مردانه و سکوت می کند

بگذریم از زن سودجوی پارک و زن بداخلاق وتنهای صاحبخانه و .......................

من می گویم شما درست می گویید..... اصلا پول چرک کف دست است و در این مرز و بوم به جز عده ای از ما بهتران اگر به ثروتی دست پیدا کنند یقین فساد کرده اند و مالشان حرام است و دودمانشان بر باد

می خواهم کمی قوانین حاکم بر جامعه را بررسی کنم

اگر طبق قانون اسلام دختر جزئی از اموال پدر محسوب نمی شد و عقد و ازدواج دختر تنها با اجازه ی پدر ممکن نبود؟ آیا داستان به اینجا کشیده می شد که لعیای باهوش و مهربان قصه ی شما همچون عروسکی بی شعور نتواند برای زندگی خود تصمیم بگیرد؟

اگر قانون جمهوری اسلامی ایران به زنان تنها اجازه ی اقامت در هتل یا مسافرخانه ای را می داد؟ آیا خنده دار نبود داستان به گونه ای نوشته می شد که دوشیزه ای تحصیل کرده آواره و سرگردان در خیابان های شهر خود پرسه زند؟

آیا اگر بازهم به قانون تکیه نداشتیم که دختر از اموال تام الا ختیار پدر است آیا این دختر دلشکسته حق نداشت از پدر بی رحم خود به جرم تهدید و ضرب و شتم شکایت کند؟

اصلا کدام نویسنده می توانست اینگور بی رحمانه زن را به صحنه ی ترحم در خانواده بکشاند؟

خلاصه می کنم و علت یابی سایر بلایایی را که در این مجموعه به زن نسبت داده اند را می سپارم به خود شما ........

حق طلاق . حق حضانت و هزاران حق ناحق شده که به وضوح در این سریال دیده می شود و ما از لمس شان عاجزیم.



آیا این همان استفاده ی ابزاری از زنان نیست؟؟؟

در فیلم فارسی های قبل از انقلاب زنان ایرانی با دامن های کوتاه و چین دار در کاباره ها کتک خورده و به انواع مختلف تخریب شخصیتی می شدند. در سینما و تلویزیون پس از انقلاب نیز زنان موجودات ضعیف و حقیری هستند که زیر یوغ پدر ، برادر و همسرانشان به سر برده و شخصیت شان را چنان خوار و بی محتوی نشان می دهید که دیگر جایی برای سربلند کردن ما نمی ماند.

البته نباید نادیده گرفت مجموعه های تلویزیونی چون رستگاران را که با یک نگاه سطحی می توان فهمید اگر زن ایرانی سر تا سیاه بپوشد و در کیسه ای سیاه پیچیده شده باشد یقین می تواند اسطوره ی مقاومت باشد






آقایون نویسنده.....


روی صحبتم با شماست....

بیایید به حرمت قلم هاتان حرمت زن را نگاه دارید.

به حرمت کاغذهاتان صفحه ی سفید روح زنان این مرز و بوم را به بازی نگیرید.

قدرت مردانه ی شما به لطف قانون بی قانون این مملکت به همه ی ما ثابت شده است

بیایید فرهنگ احترام به زن را جایگزین آسیب و تخریب زنان کنیم

بیایید به زنان ایران ... تمام زنان ایران... از هر جنس و قشر محترم ارزش و همیت هدیه کنیم.

ما زنان موجوداتی ضعیف ، شکننده و کتک خور نیستیم اگر حمایت شویم.

زنان ضعیف و درمانده ای که شما هنرمندانه به تصویر کشیده و به خورد جامعه می دهید

هرگز نمی توانند شیرمردانی چون شما را به این سرزمین هدیه کنند.

پس به حرمت مادران ایران

دستهاتان را دست کم در نوشته ها و فیلم هاتان از سر و صورت ما کوتاه کنید.

که برای به گریه در آوردن این مردم

راه بسیار است و آسان





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر