۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

...76...




کاش اندکی حس می کردید


درد پلکان راکد و فرسوده ای را

که هر روز شاهد خستگی ها ... امیدها

اشک ها و لبخندهای شماست



پلکانی که رسالتش تنها استواری است

و درک سنگینی عبور عابران

با صدای گام هایتان

ذره ذره می پوسد

لغزنده می شود

و دلهره اش

بین راه ماندن رهگذرانی است

که هر روز از شانه های خسته اش اوج می گیرند

برای پرواز در زندگی



احتیاط ــــــــــــــــ!!!

مسیری که دیگر امن نیست

مسیری که لغزان است

دیری نمی پاید ــــــــــــــــــــــــ محصور شده

و بر سر درش خواهند آویخت



عبور ممنوع /احتمال خطر

حتی شماـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر