۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

...74...







تعارف که نداریم




ضربان تند دلت

نفس های داغ سینه ات

دستهای قوی و لرزان مردانه ات

رطوبت اندام درشت غریضه ات

همه و همه گواهی می دهند

تنها تا دقایقی دیگر میهمان این بزم عاشقانه هستم



شمع ها می سوزند

وقت غنیمت است

لبهایت را به صرف کلمات عاشقانه مشغول نکن

که موسیقی نامفهوم غربی هم کفاف آن را می دهد

این معشوقه ی زیبا خود به خوبی می داند

تنها در دقایق خیس هم آغوشی است که دوست داشتنی است



و چه اعتراف تلخی

که با آغوش باز آغوش داغت را می پذیرم

و می سوزم در شعله های ناباوری کلمات آهنگین صفحه ی موسیقی ات



هیچ از خود پرسیده ای؟

تو که اهل حسابی هرگز شمرده ای؟

حاصل ضرب آهنگ دلنشین این موسیقی

در هر معشوقه به توان چند بوسه ؟می شود سوختن رویایی عاشقانه ؟

نیازی نیست.... خودت را خسته نکن



کامت را تلخ نمی کنم

خدایی که جسم مردانه ی تو را به آغوش ظریف من سپرد روح زنانه ی احساسم را هیچ ندید

از تو شکایت ندارم



می بینی؟

گوش های من به این موسیقی عادت کرده

اندامم دیگر رقص عشق نمی کند برایت



گوش کن .....

یادت هست؟

من با این کلمات بارها بر صحنه ی عشق تو رقصیدم و طنازی کردم

You are so beautiful to me

You are so beautiful to me

Can’t you see

You’re everything I’d hoped for

You’re everything I need

You are so beautiful to nobody but me



Such joy and happiness you bring

Such joy and happiness you bring

Like a dream you're everything, I I hoped for

You’re everything that I need



می دانم .....

دیگر زبیا نیستم

نمی توانم طنازی کنم برای شعله ور شدن احساست

بهانه های گاه و بیگاهم تاب از آغوشت برده و صحنه ی عشقت را کساد کرده

کلمات این صفحه ی موسیقی دیگر برای من نامفهوم نیست



بیا و

رقاصه ای نو بیاور بر صحنه ی آغوشت ،تا دوباره داغ کند سینه ات را

دلهره ندارم

می دانم این بار هم

به احترام روزهای داغ هم آغوشی

شهوتناک تن در می دهی به خواسته ام

و می پذیری چه زود رفتنم را

دست در دستم می فشاری و می گویی

تمدن چون تو زیباست



خدایمان نگهدار



سینه های من اما درد می کنند از عفونت خاطرات متمدن این روزها

زالویی باید تا بفشارد و بمکد این همه خاطره را

این همه عفونت را



خدات نگهدار


۱ نظر:

  1. نازنين جون شما خيلي قشنگ مي نويسين...خيلييييييييييييي...
    چقدر خوشحالم كه مي تونم نوشته هاتون و بخونم.. و چقدر خوشحالم كه مي تونم دوستتون باشم......

    پاسخ دادنحذف