۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه

...88...





پرسیدم : می ترسم از این همه احساس... چه کنم؟
گفت : نترس ...من همیشه هستم

گفتم : می روی
پرسید : خدایی؟ غیب می گویی؟



خدا نبودم _______ خدا نیستم



ولی رفت
چنان بی صدا انگار که هیچ نیامده بود
 
رفت

۱ نظر: