۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

...210...



تنهایی!

اعتراف می کنم که به تو باخته ام.

وقت داری با هم چای بنوشیم؟

راستی تنهایی!

هیچ وقت تنهایی را حس کرده ای؟

بیا برایت از ابعاد تنهایی ام بگویم

...شعر تنهایی من را خوانده ای؟

همان که از نوزادنازاده ام گفتم!

آن روزهابه گستردگی امروز تنها نبودم،فقط تنها بودم

این روزها با تنهایی چای می نوشم

آن روزها نوزاد نازاده ای در بطن داشتم

این روزها نوزاد سزارین شده ام از تنهایی من اسکناس برمی دارد

یک فنجان دیگر؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر