خیال می کردم
میان واژه هایم که راه می روی
بهاری می وزدنسیم دلت
خیال می کردم
رقص انگشتان رویابه چشم خوشنویس زمان
...همان ساز باورهاست
خیال می کردم
فقط خیال بود
ندیدم که این نسیم بهار
شکوفه شکوفه گلایه می دهد بر باد
حالا برای از تو نیز گفتن باید کتاب خواند
حالا برای از تو نیز نوشتن هوایی نیست
دیگر هوای تو و واژه های من بهاری نیست
نفس بکش تو را نیز خیالی نیست
که این گاه واژه ها جز دل من را مجالی نیست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر