روزگار من تار تار سپید شد
تا تو بنشینی و برای برف ها
ساز یار یار سر بدهی
امروز
من در خم همان پیچ که پایم شکست
...نشسته ام
هوایت که داغ شد
هوس برف به سراغت آمد اگر
بیا
نشان به آن نشان که آن روز برف نیامد
اما
من سراسر سپیدشدم
سپید ماندم
زیر آفتاب سوزان ناباوری
و میان گلایل گلایل گلایه ات
اندکی قبل
گل بارانی بود صفای دل هامان
یادت هست؟

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر