۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

...281...




حالا تو باش تا کسی نداند تو بودی

که شکستی مرا

حالا تو بمان

تا گمان نبرد روزگار

من از نیش زهرآلود او مسمومم

...بی خیال این دل بی صاحاب

تو بمان

اما هیچ نگو

که تو هم یکی از هزاران هزار اشتباه من بودی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر