۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

...280...




دست در دست تمام زیبایی ها

تا خود خدا نفس نفس دویدم که باور کنم

عشق

چیزی شبیه معجزه

جایی به بلندای ابرها

...و با رقصی به نرم اندامی قاصدک ها

بی دروغ و حماقت

می آید و می نشیند کنج دلم

تمام سعی ام را کردم

و شما شاهدید

که من از تبار باور بودم و

ناباورانه اصالتم را از کف دادم

و تو خوب می دانی

که من تمام راه را سینه سوز خزیدم

تا باور کنم

اما

نشد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر