تلافی می کنم روزی تمام این شب هارا
که من بودم و ماه بود و ستاره ها همه بودند جز او
تلافی می کنم روزی تمام این تب هارا
که به یاد آغوشی امن سر بر شانه ی خیال
...روی ماه شعر را بوسه باران کردم
شاید لبالب شود تاب دوری اش و بیاید کنار اینهمه خلوت
زانو به زانوی هم خیره به چشمان عشق
لب بر لب حادثه بگذاریم و چشم ببندیم به هرچه باداباد
او اما نیامد
تلافی می کنم.............
چه شب ها که من بغض داشتم
و قلب زخمی ام خون به جام لبم می ریخت
چه ستاره ها که کنارم آمدند
برای اندک نوازشی و گرم بوسه ای
من اما به یاد قامت رعنای او در بسته نشستم
گردن نهادم به کنج دیواری که برآن نوشت
____ دوستم دارد
حالا جگرگوشه های احساسم با شعر من اه می کشند
تا بخار خلوت دل، مات کند شیشه های حریم تنهایی مان را
مبادا نوای دل ای دل بی شکیبم از مرز نازک تن عشق رد شود
و بشنود صدای ای خدا کردن هایم را و بداند
که من سنگ صبور غم شده ام از صبوری او در دوری
تلافی می کنم روزی تمام دل ای دل کردن ها و شعر ریسیدن ها و تنهایی ها را
با بوسه ای داغ از او
از تو
تلافی می کنم__________

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر