۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

...300...






شبانه هایم گره خورده به شبی که آفتابی بود
زمستانی و داغ
و صدایی که گره از گیسوی تردید باز می کرد

واژه هایم آویزان شدند به کنج لب ماه
...که لبخنده ی نجابت شب بود و راستی تو

و فضایم پر شده از نفسی 
که جاذبه را مبهوت نم نم دل می کرد

و دلی که با آمدن خورشید سوخت

و دیگر دل نشد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر