شبانه هایم گره خورده به شبی که آفتابی بود
زمستانی و داغ
و صدایی که گره از گیسوی تردید باز می کرد
واژه هایم آویزان شدند به کنج لب ماه
...که لبخنده ی نجابت شب بود و راستی تو
و فضایم پر شده از نفسی
که جاذبه را مبهوت نم نم دل می کرد
و دلی که با آمدن خورشید سوخت
و دیگر دل نشد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر