۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

...260...




وقتی آسمان و زمین

به سنگلاخ دروغ و برزخ باور می کشانندت

حالا تو هی ببار و ببار

پاک نمی شود

زخمی که به تنه ی استوار احساست خورده

...و چه سخت هنوز دل باخته ای به برگ هایی که

می ریزند از مقابل چشمانت

و تو دانه دانه شان را

دل از دست می دهی

و دستانت کرخت شده اند از سوز نیش ماری

که خانه کرده پای تمام عاشقانه هایت

و لاله لاله ... لال می شود لب هایت

و باز

تو

نمی دانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر