۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

...302...




به اینه سلام کردم

آه کشید به چشمانم 

مات دیدم
...
گفتم چرا؟

تار شد

زیر لب نالید

چشمانت کو؟

پلک هایت سنگینی می کند روی دلم

امانتند و قرارمان به بی قراری نبود

کسی چشم به راه این پلک خسته ی توست

خیال نکن بی خیال منظر پشت پلک بسته ی توست

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر