خوابیدن زیر سایه درختی همیشه خوابیده مرا به دست باد سپرد
در دستان باد خوابم برده بود
که طوفان بیداد کرد
و پرت شدم زیر سایه همان درخت همیشه خوابیده
و یاد گرفتم زندگی یعنی معاملات پیچیده ای که من هرگز درکشان نکردم
... دست چپم را
به بلندترین شاخه درختم خواهم رساند
و با او خواهم ماند
او درخت خواب آلود من است که میوه اش طعم شیرین زندگیم شد
به روی چشم زن
نترس از من
که دامن گیر تنهایی خودمم
نه بی قراری های تو

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر