۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

...615...



گفتم: از اینجا خلاص شوم انتقامم را از روزگار خواهم گرفت ... خندید...
گفت: روزگار همان قحبه ای است که چشمت را سیاه کرد.... تو و انتقام از قحبه؟

راست می گفت: روزگار قحبه ای است که چشمم را سیاه کرد و با دلالانش به من خندید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر