گاه می نشینم کنار باغچه ی " آنچه گذشت"
مرور می کنم هرچه بود و هست
جالب است
در شلوغ ترین خیابان ها
گرم ترین خانه ها
کنار مهربان ترین دوستان
و آغوش عاشق ترین ِ مردها
من تنها بودم
ترسیده بودم
...
نفس چراهایم خام از نیمه راه بند آمد
تا کال سینه ام به گنداب توجیه هرچه نبود نرود
سکوتم شکوفه های لبخند را بر گونه ام کاشت
تا بلند شود بی نیازی ام
و نیازم زنده به گور شد به دستان تاریخ متمدنانه ای
تا نجیب بماند جد پدری ام
نمی دانم
امروز
به راستی بی نیاز شده ام
یا نیازم ریشه سوز شده در غرور تنهایی ام
برای دور شدن من
بهترین راه همین مسیری است که انتخاب کرده ای
دمت گرم و دلت خوش باد
مرور می کنم هرچه بود و هست
جالب است
در شلوغ ترین خیابان ها
گرم ترین خانه ها
کنار مهربان ترین دوستان
و آغوش عاشق ترین ِ مردها
من تنها بودم
ترسیده بودم
...
نفس چراهایم خام از نیمه راه بند آمد
تا کال سینه ام به گنداب توجیه هرچه نبود نرود
سکوتم شکوفه های لبخند را بر گونه ام کاشت
تا بلند شود بی نیازی ام
و نیازم زنده به گور شد به دستان تاریخ متمدنانه ای
تا نجیب بماند جد پدری ام
نمی دانم
امروز
به راستی بی نیاز شده ام
یا نیازم ریشه سوز شده در غرور تنهایی ام
برای دور شدن من
بهترین راه همین مسیری است که انتخاب کرده ای
دمت گرم و دلت خوش باد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر