شما هنوز در حصری و ما همچنان اندر خم همان کوچه که بودیم مانده ایم .... دروغ چرا دو خممان را گرفتند و ما هم به خاک نشستیم
شما هنوز در حصری و ما همچنان به سینه می زنیم که اهداف ما این نبود و آن بود
شما هنوز در حصری و ما همچنان به شما وفاداریم
وفاداریم که نشد حرف می دانم اما چه کنیم
شما که اسیر شدید عقده ها آزاد شدند....نشان های سبزمان را به هر نیت و رنگی آمیختند تا ما کمرنگ شدیم
کم رنگ شدیم و نشستیم به دل جوانه می کاریم تا شاید سبز شویم باز
راستی انجا که هستید حالتان خوب است؟...؟؟
می دانید دلمان برای حرف هاتان تنگ شده... حرف هایی که پر از مهر بود و جوانمردی و آزادمنشی... چه شوری بود و چه هیاهویی... چه بزرگوار و افتاده ... چه غران و صبور بود همه چیز... چه نجابتی در چشم های خشمگینمان بود... خیره ماندیم آنقدر تا باد هر کداممان را برد یک سو.... زنجیرمان باز شد اما به خدا که شک ندارم با اشاره ی شما باز حلقه حلقه زنجیر خواهیم شد........ همان زنجیره ی سبز که تمام درختان شهر را سرفراز کرد و ما سبز شدیم و آنها تبر شدند
که اگر جز این بود شما در حصر نبودید ........ و ما این همه تنها و دلتنگ نبودیم ....
ما ستاره دار شدیم........ شما تک ستاره
روزی آسمان این همه تبر را باز شب خواهیم کرد........ شبی پر ستاره
و جوانه جوانه آزادی را با شما در خاک میهنمان خواهیم کاشت...
سبــــــــــز می شویم دوباره
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر