۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

...607...


خیالم راحت است
همان بهتر
نمی بینی... نمی خوانی ناله هایم را
هیچ کس نداند تو می دانی
من بسیار مغرورم
به تو هم نیاز ندارم
... آنقدر بزرگ شده ام
که دیگر درک می کنم
ترک می گویم
اما نمی شکنم
کمی تَرَک می خورم

راستی یادت نرود
برای پیرهنت عطری تازه فراهم کن
من بوی تنت را حتی به تو هم نخواهم داد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر