۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

...632...



بساط خیالم را می برم جایی دور
پهن می شوم رو به روی نور
تا خیال همه راحت شود از زندگی خیالی زنی
که رویا می بافد اما نمی فروشد به زور

پریشان هم نیست
زنی خوش خیال که دل به عطر تو بسته
و هوایت که مدام بی تو در حوالی ام نشسته

... این بار اگر سراغ رویاهای دست بافتم را گرفتند
بی هراس از قضات بی کلاه مردمان شهر ِ سرد
به سان دوره گردی ماهر
کف زنان
فریاد می زنم

شهر شهر فرنگه
خوش آب و رنگه
از همه رنگه
چرا این دل من انقده تنگه

می خوای که حاشا بکنی راز منو؟
بی دل و رسوا بکنی حال منو؟
می خوام بگی من بدم و تو خوبی؟
یا که بگی من شبم و تو نوری؟
می خوای سرت رو ببری تا کجا
تا اونجا که رسوا بشن کلاغا؟

به خودت سختی نده مرد جوون
انقده سرک نکش همسایه جون
بیا تماشا بکن این شهر غمو

تا ببینی رویای من غرور داره
خیابوناش مهتابی ِ بلور داره
عابر بی عبور داره
یه مادر صبور داره
مردمون حسود داره

رویای من خصوصیه، عمومی نیست
پشت درش یه راه داره بیراهه نیست
رویای من زندگیه ، خیالی نیست
مثل تو و حرفای تو زیادی نیست

رویای من روزای تاریک ولی شاد داره
شب های نورانی و دلگیر داره
درد داره
دوا داره
خیال نکن غریب شده کنار من
خـــــدا داره!

رویای من زنونه است
پشت تمام صبر من بهونه است
سکوت من صدا داره
صدای من جوهر بی قلم داره
واژه داره ... شعر داره
تک تک واژه هام شناسنامه داره

رویای من اصیله
یک صبح بی بدیله
کلاتو بردار و برو
اینجا برای کاسبی ات صقیله

رویای من فرنگی نیست
مثل هوای تو ی در به در
پی دورنگی نیست

خوب دیدی؟ پسندیدی؟
بارتو بردار و برو
رویای من مسلمون و مسیحی نیست
مثل شما جنسیت و سیاسی نیست
منم منم های شما رو نداره
بزن و ببر های اونا رم نداره

رویای من .... منو داره
زنی که پشت لبای خندونش یه دنیا درد و غم داره
نفس داره
هوا داره
یک دل سر به راه داره
یک یار با وفا داره
رویای من اشک داره
اسم داره
گیسو گلاب شهر من
عشـــــــق داره
برای تو بغض داره
اما بگم: آه نداره

رویای من زنجیر داره
عهد داره
قول داده
قسم داره
فروشی نیست
صاحاب داره
شاعر بی کتاب داره
سوال داره
جواب داره
یه مرد خوش حساب داره

رویای من به درد هرکی بخوره
با مردم حسود شهر سردتون کار نداره

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر