۱۳۹۰ بهمن ۲۷, پنجشنبه

...604...

روزی که امد "سایه" بود
زنی که آفتاب نداشت

سایه به سایه اش بود
سایه اش سنگین شد
تقصیر او نبود

روزی که می رود
"سایه" است
سیاهیه دفتری از شعر
... ردی از جوهر
روی سطرهای زندگی بدون صفحه

زنی که "آفتاب"ندارد

و به احتمال زیاد
جای می گذاردش
یادش می رود

یادت می رود
می روی
نمی بری اش

نمی بری ام


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر