زنی که خود را آراسته نیازمند نگاه نیست
عشق می خواهد
و شانه هایی برای آسودن
مهر می جوید
و دستانی برای نوازش
گاه با چارقدی تازه بر سرش
گاه با رنگی بر لبش
حلقه به گوش می کند تا دیده شود
...اشتباه نکن
حلقه به گوش تو نمی شود
انگشتر تو را به دست می اندازد
تا دست و دلش گرم شود
پایش را نبندی
پا بند تو می شود
انگشت نما اگر شد
بدان او زنی است
که هرگز دیده نشده
و در خشکسالی سینه ای مردانه
ترکه ای خیس شده
با چارقدی نازک
یا رنگی پر رنگ بر تمام اندامش
تا ساعتی که ترک شد
خم نشود
تازیانه شود
نازنین
_____________________________________
پ ن : اعتراف می کنم این روزها نویسنده ی "زن نیستی تا بفهمی" تمام معیارهایش از " زن " به هم ریخته . زن است اما " زن "را نمی شناسدو آرزو می کند زنان ما جایگاه خود را به راستی پیدا کنند

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر