اون قدیم ندیما آدما سرشون گرم بود به جیک جیک کردن تو گوش همدیگه... اگه کسی خدای نکرده پشت سر یه ننه مرده ای بدگویی می کرد خیلی درد نداشت چون خودش می شد شروع یه ماجرای جدید واس یه مدت سرگرمی تازه ... اما این روزا خانم جون همه که مثه من یه لا قبا نیستن ... کلی درس و کتاب خوندن خیر سرشون... کار و زندگی دارن اروا عمشون... از این تلویزیون نازکا و کلی دمبل و دیمبول دارن... دردشون چیه باز همش سرشون تو یخه ی مردمه ببینن چه خبره؟
گفتم : فدای سادگیت بشم... ادمی را ادمیت لازم است چه این دوران چه اون دوران
بلند شد خاک پشت دامنشو تکوند و با غمزه ای گفت... شما هم این بی سوادی رو هی بزن تو سر ما
گفتم: بگذریم.... چایی بزنیم رووشن شیم؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر