۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

...629...

دل من سال ها کارگری بود
با دستان خسته
و چشمانی ورم کرده

ارتقا نگرفت
پُستش پَست شد
افتاد
شکست

... ان روزها نان به خون کارگری اش می زد
و امروز به وجدان کاری اش

دل من کارگر ساده ای بود
چشم به هیچ نداشت جز دلی همپا

دل من مزدش را از تو نه
از خدا گرفت

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر