۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

...645...


اینجا هوا سرد است
آنجا آفتابی است هنوز؟

سنگ فرش کوچه ی ما شکسته و خشک است
استخر شما آبی است هنوز؟

من می خوابم و جغد زار زار می زند
رختخواب شما نارنجی است هنوز؟

... اینجا نفس می کشم اما زندگی مرده است
دلبر شما از اندکی بودن من شاکی است هنوز؟

آنجا کجاست که برای من جا نبود و نیست
ما که رفتیم ... بزم هاتان گاه گاهی است هنوز؟

دوشنبه ها و پنج شنبه های من سیاهی است
جمعه های شما رو به راه و رویایی است هنوز؟

یا رب ! گمانشان که دنیا هرکی به هرکی است
گاهی نشان بده که ما را خدایی هست هنوز

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر