سرتاسر مساحت اغوش من
بی شماره ی نفس های تو
فاعده ی قلبم را به هم می ریزد
بیا برویم برای خودمان گوشه ای دنج بسازیم
بی نیاز از نقاله ی نَقل و نُقل
زیر سایه ی گلبرگ دست هایت
پروانه ای را دیدم همانجا از پیله اش جدا می شد
پرسیدم:شاهد پیوند دست هامان می شوی؟
...
زود است کسی بداند
اما او لبخند می زد
به گمانم مدیون دست های توست
درست مانند گونه های من
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر