من روی این زمین به دنیا آمدم
بزرگ شدم
نوجوان بودم
جوان شدم
روی همین زمین
زن شدم
مادر شدم
این بار نمی گویم زن
می گویم من
خوب ِ من
اگر دیدی "من"قلم از احساسش رفته
بیش از پیش اخبار می خواند
به زمین فکر می کند
با زمان می خوابد
بیش از خودش می خندد
با زمان می خوابد
بیش از خودش می خندد
دلتنگ نیست
مثل دیروزها شاعر نیست
بدان
بی شک گوشه ای باز باورش را سقط می کند
مرهم می جوید تا داد نزند
زخمی است اما زخم نزند
زخمی است اما زخم نزند
تا زخم جاری اش راکد نشود
عفونت نکند
به سرش نزند
زمین نخورد
زمین نخورد
جنین ناخواسته ی کسی زیر سینه اش خفه نشود
دیوانه نمیرد
اگر دیدی جای تو چندان خالی نیست
بدان خیالش از دوری تو راحت است
دانسته که تو خوبی
دورادور خوبی
چه جای غم وقتی تو می خندی؟
چه جای درد وقتی تو می خوابی؟
چه جای تو خالی باشد چه نباشد
تو آرامی در دور
و این یعنی
تمام
بدرود
من است
دست سایه اش را می گیرد
می برد زیر تیغ آفتاب می خوابد
نمی سوزد
پیش تر ها سوخته
نمی شکند
قبل تر ها شکسته
نمی میرد
بارها مرده
تنها می رود تنها می شود
تا ته مانده های وجودش
بی غرور نشوند
تا سایه ها بغضش را نخندند
تا تو آرام بمانی
دور.... از دووور
بگذریم
خبرت هست؟
دنیا بوی خون می دهد
سیاست کثیف است
دین به آبرو باخته
و من منهای تو
هنوز
اخبار می خوانم