آدم است دیگر .... گاهی تنش می لرزد و دستش سست می شود و نطقش کور می شود و قلمش و می شکند و پایش بی جان می شود و می نشیند ..... نه .... می ترگد سر جایش
آن وقت هیچ غلط اضافی نمی کند.... رباط می شود تحت دستور زندگی
به قول بنفشه " کـــــــور به روتون نگاه کنم " اگر بخوام باعث دلواپسی بشم ..... حالمم خوبه خــــــــــــــوبه ...آه آه... ببیند دارم می خندم ... گاهی هم اگر اشکی هست اشک شوقه
فقط نفس ندارم....... اونم از سن و سال بالا و بی تحرکیه
آدم است دیگر .............. نمی دونم چرا یه هو وسط گلایه یاد بنفشه افتادم شاید چون خیلی دوستم داشت و این روزا به این همه دوست داشتن شدید محتاجم
به کسی که بشینه مثل بنفشه سرمو بذارم رو زانوهاش و براش حرف بزنم و اون نصیحتم نکنه... اشتباهامو به رخم نکشه.... موهامو نوازش کنه و حرفام که تموم شد بگه : نازی خــــــانِم جان صداتو خیلی دوست دارم وقتی صدات تو خونه نیست انگار هیچ کس نیست... همیشه حرف بزن برام
نمی دونم شاید الان اگه بنفشه هم بود دیگه تحمل حرف های منو نداشت بس که تلنبار شدن تو این سر وامونده.... تو این دل در به در
راستی راستی.... در به در شدیم رفت
تمـــــــــــــــــــــــام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر