۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

...625


به نام خدای صبر نگاهت
بی قراری های روزها آرام می شوند
آرام ِ آرام که نه
نجیب می شوند
حرمت چشمانت را نگه می دارند
که سو سو می زنند تمام دلهره هایم را

به نام خدای قدرت دستانت
لرزش دستانم تمام می شوند
تمام ِ تمام که نه
... کز می کنند میان انگشتانت
تا آبرو داری کنند
کنار امن شانه هایت

به نام خدای بودنت
بودنت

بگذریم................
بگذار راز آفرینش نفس هایت
بماند کنج لب هایم
و باد نبرد بوی تو را
حتی اندکی دورتر از رگ گردن من
همانجا که خدایم نشسته

به نام خدای وجودم
می نشانم تو را همان جا
آرام تر از نسیم
نزدیک تر از نفس

دور نشو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر