۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

...487...





بیا برای تمام انها که چشم دیدن ما را ندارند
دلی آرام ارزو کنیم
باشد عشق را باور کنند
که به تهدید نیست
سوختن و ساختن نیست
... ...
شاید عشق پروانه ای است
که آرام بر گیسوان گل می نشیند
و دل انگیز ترین زمزمه ها را
از لب شمع مزمزه می کند

چه کسی گفته همیشه شمع است که می نالد
آب می شود
این همه داستان را کدام بی دلی ساخت
تا عشق را به زوال ناکامی ببرد؟

بیا آرام بنشینیم و آنقدر غزل سرایی کنیم
تا نه چشم شمع خون ببارد و نه پرپروانه بسوزد و نه کمر گل خم شود

بیا نشان دهیم می توان عاشقانه عاشقی کرد
وگرنه این روزها عاشقی کردن رنگ لب هر دل مرده و بی جان است

عاشقانه عاشقی کردنمان را عشق است
تا ابد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر